اما... نه!

...
اما نه!
آ...ه را تبــاه
نبايد ساخت
وقتي كه حُزنِ هر نفس
داغِ واژه ايست
كه «مي تواند»
صلاي رهايي آهوانِ در بند باشد...
آب هاي دشت اندك اند و
تمساح هاي پير
سلطان!
تاب غزال هاي تشنه
غزل نيست!
سرخ واژه ايست
كه از سدِ هراس
مي گذرد
و صليبش
بر بلنداي دشت
فريادِ
«زنده باد عشق»
مي گردد ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 1:29 توسط علی صادقی منش مزینانی
|

و این منم: